دل نوشته های من از خودم و خدای خودمَ ... شادی ها و غم ها

خلاصه از هر دری من باب سخن با دوستان ...

دل نوشته های من از خودم و خدای خودمَ ... شادی ها و غم ها

خلاصه از هر دری من باب سخن با دوستان ...

یه تولد نو .. تولد یه فرشته آسمونیه دیگه ..

خدایا .. پروردگارا ! 

تو را بخاطر کدامین نام تو بستائیم که در هر کلامی مدح و ستایش از آن تو ! 

 

دیروز من با تولد یه نوزاد زیبای پسر *زن دائی جون* شدم .. بله به سمت های زندگیم اضافه شد .. یه پسر سفید خوشگل.. که تو قدم گذاشتن و ورود به این دنیای وانفسا ** که فقط براش تو همین دنیا شادی و سربلندی رو آرزو می کنم ** عجله داشت و تا می تونست مامانشو اذیت کرد ... 

عزیز زیبا .. خوش آمدی ! بدنیای پر هیاهوی ما آدم بزرگا خوش اومدی .. دنیا بکامت همیشه شیرین گل پسر ! 

شوهرم ملقب به دایی جون که حسابی دست و پاشو گم کرده بود و من بدتر از دانشگاه در رفتم با پاس دو ساعته که دیگه برنگشتم .. تا تونستم بوسیدمش و صورتش رو نوازش کردم و به عمق صورتش دقیق شدم ... چشمانی زیبا با نگاهی پر شیطنت ..  

سرت سلامت سید محمد عرفان کوچک .. دنیات گل بارون و بهاری ! 

تولدت مبارک!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد